کوچه وحدت ۱۹ در پایین خیابان و بهویژه سوپری قدیمی آن، محل بهاشتراکگذاشتن حالها و احوالهاست. خانمهای همسایه در اینجا، اشتراکاتی فراتر از دیوار خانههایشان دارند و آن هم روحیه همسایهمداری است.
محله
پایین خیابان
محله پایین خیابان به دستور شاهعباس اول صفوی بهطول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایینخیابان ایجاد شد. از آنجا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» میگفتند. اکنون بسیاری از هتلهای معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.
خانواده «قوام شکوهی» را خیلی از مشهدیها میشناسند. آنها نسل اندر نسل، سر تیغ آفتاب و سینهکِش خورشید، ۱۰۶پله را بالا میرفتهاند تا از فراز سازهای منارهمانند، خبر طلوع و غروب خورشید و سر رسیدن و یا سرآمدن وقت نماز را بدهند.
آرایشگاه داییجواد شاید برای جوانهای امروزی جذاب نباشد، اما پاتوق موسپیدکردههای همدوره خودش است که بیشتر از صفادادن به سرورویشان، برای خلق خوش و منصفبودن جواد رأفتیخداپرست، مشتری پروپاقرصش هستند.
عیدگاه که در گذشته یک محله بوده، در جنوب شرقی حرم مطهر قرار دارد، در گذشته تنها شامل کوچه «عیدگاه»، «زنجیرها» و «سیروس» بوده و سپس محله جدیدها در همین منطقه بوجود آمده است.
یحیی سیارشهری از ساکنان قدیمی پایینخیابان درباره حسینیه حاجرجب میگوید: این حسینیه قدمتی بیش از صدسال دارد. خیلیها اینجا حاجت گرفتند و مراسم بزرگی در آن برپا میشود. زمان جنگ ایران و عراق، پروژکتور میآوردند با پرده سفید و برایمان فیلم پخش میکردند.
نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی علی رغم کوچکی ظاهریاش پر از عکسها، کتابها، نشریات و حرفهای ارزشمند است. جایی که سه شهید و دو جانباز را تقدیم کشورمان کرده است.
سه همسایه خیابان امیرالمؤمنین(ع) ۲ در یک محله رشد کردهاند و کار و کاسبیشان هم جان گرفته است، احوالشان به سلاموعلیکهای روزانه با هم گره خورده است؛ معمولا پاتوق نیمروزهشان پیش از نماز ظهر، جلو انگشترسازی قدیمی آقاعلیرضاست.
برای ساکنان قدیمی کوچه وحدت ۱۹ هر پیچ کوچه و هر در رنگورورفته، روایتی در خود دارد که با خاطرات آنها پیوند میخورد. یکی از اهالی قدیمی پایینخیابان، غلامرضا قدیریرضایی است که از ۶۲ سال سکونتش در این محله میگوید.
علیاصغر معلم، کاسب افغانستانی محله پایینخیابان، بیشتر از ۴۵ سال است شغل پدریاش را از هرات جمع کرده و آورده است به ایران و در کنار بارگاه امامرضا (ع) پارچه میفروشد و از برکت همین همسایگی و روزی حلال، چهار فرزندش را بزرگ کرده است.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش میگوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفرهای که پهن شده بود، روزیاش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!
نوقان یکی از آن دو شهر است که دارالملک طوس را تشکیل میداده است و برای این دو شهر بیشتر از هزار قریه هست. طوس در زمان عثمان بن عفان فتح شده و در این شهر است قبر علی بن موسی الرضا و قبر هارون الرشید.
سوم دی۵۷، مردمی برای دفاع از خانه و بیت آیتالله شیرازی رفتند اما با گلوله ماموران رژیم شاه مواجه شدند. درآن حادثه ۸ نفر شهید شدند که یکی از آنها سیدمحمد روحبخش بود.
حاجحسین، پس از ۵۳سال کار، درِ دکانش را تخته نکرده تا مبادا نان حلالش در بازار مکاره روزگار، حرام شود. مردی که ۴۰ سال است به کوچه وحدت ۲۱ آمده و عمر چکش سماورسازیاش لااقل ۱۰برابر همه برج و باروهای تازهبهدورانرسیده این کوچه است.
همهچیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچههایی که در تجمعات زود خسته میشدند، بیحوصله میشدند یا در مسیر خوابشان میبرد. زینب دهقاننیا میگوید: ایده سرگرم کردن بچهها با نقاشی به همین دلیل شکل گرفت.
بازار عباسقلیخان شاملو و فرشهای فراموش شدهاش بیش از ۳۰۰ سال قدمت دارد. این کاروانسرا سال ۱۰۷۰ هجری به دستور عباسقلیخان برای استراحت زائران ساخته شده است.
حسین قناد سوهان پزی دارد اما مغازه او بیشتر شبیه موزه است و اشیایی مانند تابلوهای امام حسین (ع) و ائمه (ع)، لباسهای متبرکشده به خاک معصومین (ع)، تکهای از سنگ حرم امام حسن عسکری (ع)، سنگ متبرک از حرم امام جواد (ع) درآن پیدا میشود.
هیئت دوازدهامامیهای بالاخیابان، با ۱۲۰ سال سن، قدیمیترین هیئت محله بالاخیابان است که آمد و شد بیشتر ریشسفیدهای محله را به خود دیدهاست؛ مردم محل، سالهاست که چهارشنبهشبها در مسجد دوازدهامامیها جمع میشوند.
حاجیحسینی معروف به علمداری، نماد پرچمدوزی بازار رضا و منطقه ثامن است؛ این را کسانی میگویند که سالهاست هنر او را بر پرچمهای مختلف هئیتهای مشهد و ایران دیده و میبینند.
علیرضا همت آبادی که یک بار به عنوان ورزشکار و بار دیگر به عنوان قاری افتخار دیدار با امام خامنهای را داشت درحالیکه برای سومین بار اسفند سال گذشته به دیدار با رهبری دعوت شده بود از حسرتی میگوید که برای همیشه در دلش ماند.
خانمهای محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کارهایی که از دستشان برمیآید، پای کار آمدهاند. هر کدام از بانوان با دغدغههای شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کردهاند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.